شناسهٔ خبر: 25843 - سرویس مسائل علوم‌انسانی
نسخه قابل چاپ

بررسی «رسانه‎ای شدن علوم اجتماعی و انسانی در ایران»/ بخش نخست؛

جهان زیر سیطره‌ی Mediatization

نعمت الله فاضلی در علوم انسانی و اجتماعی ایران، ما باید در فضای رسانه‌ای شدن، سیاست‎گذاری علم، پژوهش و دانشگاهی خود را به این‌سو ببریم که از “رسانه‌ای شدن” آگاهانه‎تر و نقادانه‎تر استفاده کنیم. در این شرایط باید تمام محققان و دانشجویان این رشته‎ها، این واقعیت را درک کنند که روزبه‌روز آگاهی خود را بیشتر کنند و مهارت‎ها و قابلیت‎های لازم برای ایفای نقش شبکه‎ای یا رسانه‎ای داشته باشند.

 

فرهنگ امروز/ فاطمه امیراحمدی: نشست «رسانه‎ای شدن علوم اجتماعی و انسانی در جهان امروز و ایران» با سخنرانی نعمت‎ا... فاضلی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد که در این نشست فاضلی به دیدگاه‎های خود درباره‌ی «رسانه‎ای شدن» و فراگیری آن در جهان امروز پرداخت و فرصت‎ها و تهدیدهای آن را برشمرد. در ادامه مشروح این سخنان می‎آید.

 

طرح مسئله: گستردگی نقش رسانه در زندگی انسان مدرن

چهار فرافرایند اصلی، کل زندگی امروز را دربرمی‎گیرد؛ «جهانی شدن»، «فردی شدن»، «تجاری شدن» و «رسانه‎ای شدن» (Mediatization). البته آن‌ها با یکدیگر ارتباط دارند، در واقع جهانی شدن، فردی شدن و تجاری شدن در حال “رسانه‌ای شدن”است و برعکس این نیز درست است؛ یعنی “رسانه‌ای شدن” نیز جهانی، فردی و تجاری می‎شود. این ۴ فرافرایند تمام حوزه‎های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی انسان و جامعه‎ی امروز را تحت پوشش خود قرار داده و می‎دهد.

موضوع امروز صحبت من یکی از فرافرایندهای مهم دنیای امروز یعنی Mediatizing است، چیزی که من آن را با عنوان «رسانه‎ای شدن» نام می‎برم. البته رسانه‎ای شدن معادل درستی برای آن نیست و معنای اصلی آن را بازگو نمی‌کند؛ لذا در حال حاضر به همین مفهوم بسنده می‌کنم. “رسانه‌ای شدن” یک دیدگاه است و از این دیدگاه می‎خواهم یکی از ابعاد فرهنگ امروز یعنی علم انسانی‎-اجتماعی را تحلیل کنم. «رسانه‌ای شدن» مثل تمام بحث‎های علم اجتماعی بحث بسیار پردامنه و گسترده‎ای است که در این جلسه تنها به طرح مسئله می‎پردازم. این را نیز یادآور شوم در مورد “رسانه‌ای شدن” تا آنجایی که جست‎وجو کردم مطالعه و تحقیقی نشده است و رابطه‎ی آن با علوم اجتماعی و انسانی به زبان فارسی جز مقاله‎ای که من چند سال پیش داشتم، چیز دیگری نیافتم. این موضوع یک مسئله‌ی جهانی است که به زبان‎های گوناگون به‌ویژه انگلیسی کتاب‎ها و مقالات زیادی وجود دارد. حتی تأثیر آن بر علم و تمام علوم اعم از طبیعی و انسانی زیاد بحث شده است به‌ویژه از سال ۱۹۹۰ به بعد روی این موضوع اندیشمندان بیشتر متمرکز شده‎اند. یکی از حوزه‌های مطالعات همه‎ی رشته‎های علوم انسانی و اجتماعی، مسئله‌ی “رسانه‌ای شدن” بوده است.

محققان رشته‎های مختلف مطالعات ارتباطی و زیرشاخه‎های علوم اجتماعی و انسانی به طور گسترده‎ای شروع به مطالعه‎ی رسانه‎ها و ارتباطات کرده‎اند؛ در نتیجه مسئله‌ی رسانه یکی از موضوعات بین‎رشته‎ای برای تمام رشته‎هاست، ادبیات، تاریخ، فلسفه و غیره. یک دلیل گسترش مسئله‌ی مربوط به رسانه‎ها این واقعیت است که رسانه‎ها به مؤلفه‌ی ساختاری زندگی فردی و جمعی انسان امروز تبدیل شده است، این برای اولین بار در حال اتفاق افتادن در تاریخ است، این یک انقلاب همه‌جانبه در دنیای امروز و مدرن است. امروز دیگر رسانه یک ابزار یا فن نیست که به انتخاب ما باشد، بخواهیم استفاده کنیم یا خیر، ما در جهان رسانه به دنیا می‎آییم، با آن زندگی می‎کنیم و با آن نیز می‎میریم. امروز ما با محیط و زبانی به نام رسانه در حال زندگی هستیم؛ رسانه زبانی است که با آن می‎اندیشیم، احساس و درک می‎کنیم و می‎بینیم و درعین‌حال یک محیط است، به همین دلیل چیزی فراتر از یک ابزار است. به همین خاطر محققان در حوزه‎های مختلف واژه‎های مختلفی ابداع کرده‎اند.

 یکی از ویژگی‎های مهم دنیای امروز تکنولوژی‎های ارتباطی است. از ابتدای قرن نوزدهم (دهه‌های ۵۰ و ۶۰ به بعد) که صنعت چاپ به وجود آمد “رسانه‌ای شدن” آغاز شد. به تدریج که تکنولوژی‎های جدید آمدند، تقریباً از سال ۱۸۳۹ به این‌سو، عکاسی، روزنامه و ... به منصه‌ی ظهور رسیدند. آن‎ها مسیری را طی می‎کنند تا به امروز می‎رسند. در زندگی روزمره تجربه‎هایی که داریم، می‎بینیم که اینترنت، موبایل، ماهواره و قبل‎تر کتاب‎ها و روزنامه‎ها و مجلات بخش مهمی از زندگی فردی و جمعی انسان است و جامعه‎ی معاصر و مدرن را دربرگرفته است. وجود تکنولوژی‎های ارتباطی و رسانه‎ای به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های ساختاری جامعه‎ی مدرن دوره‎های مختلفی را طی کرده است و هرقدر از سال‎های ۱۷۰۰ به این‌سو آمده‎ایم روزبه‌روز با ظهور تکنولوژی‎های جدیدتر بر دامنه‎ی وضوح و نفوذ اشکال مختلف رسانه‎ها بر زندگی فردی و جمعی انسان معاصر و جامعه‎ی امروزی افزوده شده است. به همین دلیل یک فرایند انباشتی و نیز یک نفوذ فزاینده‎ای را رسانه‎ها به‌طورکلی در زندگی ما داشته‎اند و دارند. هرچه ما به زندگی اکنون نزدیک‎تر می‎شویم، ابعاد Problematic (مسئله‎مند) رسانه‎ها در زندگی ما بیشتر می‎شود و ما روزبه‌روز در نتیجه‎ی گسترش رسانه‎ها و تأثیری که دارند و امکانی که به ما می‎دهند از لحاظ آگاه شدن و دست یافتن به یک خودآگاهی انتقادی، خود مسئله‌ی رسانه‎ها بیشتر کانون تفکر انسان امروزی قرار می‎گیرد.

 

جایگاه «رسانه ای شدن» در میان انواع مطالعات رسانه از آغاز تا اکنون

یکی از انواع مطالعات رسانه، بررسی تأثیر رسانه[۱] بر زندگی ما است، این قدیمی‎‌ترین سنت است. در اینجا فرض بر این است که رسانه یک تکنولوژی است که بیرون از ما است نه درون ما. در این سنت، رسانه یک مؤلفه‌ی ساختاری نیست، بلکه ابزار است که ما می‎توانیم آن را انتخاب کنیم یا نکنیم. این ابزار در بیرون ما است در نتیجه بر ما اثر می‎گذارد و ما هم بر آن اثر می‎گذاریم.

  سنت دوم در مطالعات رسانه به نام Audience Studies (مطالعه‌ی مخاطبان) است. این سنت تأکید می‌کند که مخاطبان در تفسیر و فهم معنای رسانه‎ای مشارکت دارند. هر دو سنت فوق از سنت‎های قدیمی هستند و حداقل سابقه‎ای ۸۰ ساله دارند.

 مطالعات رسانه‌ای شدن و نظریه‌ی رسانه‌ای شدن[۲] به‌عنوان سنت سوم می‎آید و دو سنت قبلی را کامل می‌کند. در این سنت تأثیر رسانه بر ما، یا تأثیر ما بر رسانه نیست، بلکه می‎خواهد بگوید رسانه تغییردهنده، ساخت‎دهنده، محیط و زبان زندگی فردی و جمعی ماست؛ پس “رسانه‌ای شدن” فرایندی است که در تکامل رسانه‎ها شکل گرفته است.

 چرخش رسانه‌ای تمام ابعاد زندگی ما را دربرمی‎گیرد؛ اقتصاد، سیاست، فرهنگ، مذهب و غیره، چون رسانه در حال تبدیل شدن به مؤلفه‌ی ساختاری شکل‎دهنده و حضور همه‎جایی به تعبیر جان تامسون است. از نگاه او رسانه‎ای شدن یعنی گسترش نقش و حضور همه‌جانبه‌ی رسانه‎ها در تولید و توزیع و کاربست معناها و نمادها است؛ یعنی کل سیستم معناسازی ما توسط رسانه در حال شکل گرفتن است، به همین دلیل “رسانه‌ای شدن” فرایند یا فرافرایندی است مثل جهانی شدن، فردی شدن و تجاری شدن.

 

 ویژگی‌های “رسانه‌ای شدن”

مفهوم”رسانه‌ای شدن”مثل اکسیژن و هوایی است که در حال تنفس آن هستیم. یکی از ویژگی‎های آن، این است که ما را از دنیای انتقال اطلاعات و دوره‌ی کمیابی اطلاعات به دنیای وفور اطلاعات انتقال داده است. در واقع همه‎ی افراد حتی کم‌سوادترین افراد به طرز شگفت‎انگیزی، ذهن و ضمیر و زبانشان انباشته از اطلاعات مختلف شده است.

ویژگی دوم “رسانه‌ای شدن” این است که بیش از هر زمان در تاریخ، مسئله‌ی ارتباط و تعامل را در کانون توجه ما قرار داده است. ارتباط چنان اهمیت پیدا کرده است که امروزه آخرین تحولات معرفت‎شناسانه و نظریه‎پردازی در حوزه‎های اجتماعی افرادی مثل برنو لاتور و جان لو و بسیاری دیگر اساساً شبکه‎ای شدن (Net Working) را روح اصلی زندگی انسان می‎دانند. ”رسانه‌ای شدن” زندگی را به‌سویی برده است که باید ارتباطی بیندیشیم. برای همین است که نظریه‌ی کنش ارتباطی هابرماس روزبه‌روز بیشتر مطرح می‎شود. هابرماس در دهه‌ها‎ی ۶۰ و ۷۰ نظریه‌ی خودش را مطرح کرد، ولی از دهه‌ی ۹۰ به بعد در واقع آرای جهانی را به خود جلب کرد، در واقع هابرماس نظریه‌ی خودش را برای امروز گفته بود.

نکته‎ی سوم، “رسانه‌ای شدن” این امکان را فراهم ساخته تا قدرت سوژگی و عاملیت افراد بیشتر شود. امروز افراد از فاعلیت و عاملیت‎ها و خلاقیت‎هایی برخوردار است که هیچ سوژه‎ای در هیچ دوره‎ی تاریخی برخوردار نبوده است. کافی است مطالعاتی که روی موبایل یا تلویزیون و یا هر رسانه‎ی دیگر صورت گرفته، نگاه شود، می‎بینید که هریک از انسان‎ها در حال تبدیل شدن به یک جهان هستند. هر انسانی امروزه به یک محیط بزرگ تبدیل شده است، هر حرکتی که ما داریم و هر کاری که در حال انجام هستیم در واقع حرکت یک فرد نیست، بلکه حرکت یک جمع، یک جامعه، یک تاریخ، یک فرهنگ و یک ایدئولوژی است. دیگر هیچ‌کس یک نفر نیست، همه‎‌ی ما در امتداد یک شبکه‌ی بزرگی هستیم که رسانه‎ها به وجود آورده‎اند. به همین دلیل سوژگی و عاملیت ما بسیار افزایش پیدا کرده است.

نکته‌ی بعد، مسئله‌ی شبکه و ارتباط باعث شده که نه تنها قدرت سوژگی و عاملیت انسان‌ها به‌عنوان انسان، بلکه قدرت اشیا هم افزایش پیدا کند. امروز تک‎تک اشیا از چنان عاملیت و فاعلیتی برخوردار شده‎اند که نقش تعیین‎کننده‎ای در تمام ابعاد زندگی ما دارند. نظریه‎های جدید به جای استفاده از واژه‌ی Actor از Actant صحبت می‎کنند. Actant  یعنی کنشگری موجودات زنده‌ی انسانی و غیرانسانی (گیاهان، مواد مصالح و غیره). اشیا نیز چون انسان‎ها در تولید معنا دارای قدرت وسیعی شده‎اند.

و بالاخره”رسانه‌ای شدن” باعث شده تا ما در فهم خود از تلقی علم و جهان یک بازبینی و بازاندیشی داشته باشیم؛ تلقی از خود، جامعه، انسان، معرفت و جهان هستی در حال دگرگونی است.

 

رسانه‌ای شدن و تولید دانش قابل دسترس برای همگان و در همه جا  

علم انسانی و اجتماعی در فرایند و در ذات تولید خود در حال همگانی شدن است، نه تنها در مصرف، بلکه در تولید نیز در حال همگانی شدن است. همه‎ی ما به‌عنوان جامعه‎شناس، انسان‎شناس، مورخ، فیلسوف و ادیب در یک فرایند در حال تولید همگانی دانش هستیم. LSE مدرسه‌ی علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه لندن عنوان برجسته‎ترین دانشگاهی را دارد که مربوط به علوم انسانی در جهان است. این دانشگاه از سال ۲۰۰۵ تمام سخنرانی‎های خود را آنلاین کرده است. دیگر کلاس‎های درس به چهاردیواری‎ها محدود نیست و باید گفت این بخش اتفاقاً اهمیت بیشتری پیدا کرده است. همین امروز از یکی از این پادکست‎ها سخنرانی یکی از اندیشمندان را گوش دادم در مورد اینکه “رسانه‌ای شدن” در تخیل ادبی در جهان چه می‏کند و اینکه تخیل ادبی به خاطر “رسانه‌ای شدن” در حال تغییر است، البته تخیل اجتماعی، فلسفی، انسان‎شناسانه و دیگر تخیل‎ها در حال دگرگونی بزرگی است. امروزه گفته می‎شود یوتیوب بزرگ‎ترین دانشگاه جهانی است که تا به امروز به وجود آمده است. تا سال ۲۰۱۰ روزانه ۲۰۰ هزار کلیپ جدید به یوتیوب اضافه می‎شود؛ ۲ درصد این رقم مربوط به دانشگاهیان است، در واقع یک بخش یوتیوب دانشگاه است.

 یکی از جنبه‎های موفق “رسانه‌ای شدن” همان جهانی کردن علوم انسانی و اجتماعی است. علم، امروزه محدود به جزوه‎های قدیمی من استاد نیست، علم، آنلاین و برخط شده است؛ بنابراین یک فرصت طلایی برای ما فراهم شده است تا در یک شبکه‏ی جهانی قرار بگیریم، در این صورت هم‌زمان با جهان می‎اندیشیم، حتی در آن می‎توانیم مشارکت داشته باشیم. باید گفت علم در حال مصور شدن است مثل موسیقی؛ یعنی کم‎کم موسیقی معرفت را هم می‎شنویم. ما می‎توانیم وارد یک دیالوگ جهانی شویم، لازم نیست تنها شنونده باشیم و این برای اولین بار است که در حال اتفاق افتادن است. بنابراین “رسانه‌ای شدن” فرصت‎ها و تهدیدهای متعددی دارد، همه در اختیار ما هست و باید در آن تأمل لازم را داشته باشیم.

 

“رسانه‌ای شدن” و تغییر رسالت علم

یکی دیگر از ابعادی که در محیط و زبان”رسانه‌ای شدن” در حال دگرگونی است، مسئله‌ی رسالت اجتماعی علم است. وقتی می‎گوییم علم دموکراتیک‎تر شده است، تنها در فرایند تولید نیست. امروزه دیگر رسانه به شما اجازه نمی‎دهد در یک جا بمانید. زمانی بود که وقتی اندیشمندی وارد حوزه‌ی رسانه می‎شد به شدت مورد انتقاد قرار می‎گرفت؛ مثلاً ادموند لیچ انسان‎شناس، در سال‎های ۱۹۶۰ وقتی به BBC رفته بود و در آنجا به صحبت پرداخته بود، مورد انتقاد قرار گرفت. البته هنوز هم این نگاه در افرادی وجود دارد که جزو افتخاراتشان این است که وارد رسانه نشده‎اند.

می‎خواهم بگویم مسئله‌ی “رسانه‌ای شدن” فقط بازنمایی علم و معرفت‎شناسی آن نیست، بلکه رسالتی است که دارد خود را به گفتمان این علم تبدیل می‎کند. امروز استیون سیدمن در کتاب «چالش‎ها و پرسش‎های جامعه‎شناسی» که آقای خلیلی آن را به فارسی نیز ترجمه کرده است، همین‌طور که در حال مرور تاریخ جامعه‎شناسی است، توضیح می‎دهد که از کارل ماکس یعنی از سال ۱۸۴۰ به بعد تا وبر، همه به نوعی روزنامه‎نگار بودند؛ به این دلیل جامعه‎شناسی بخشی از گفتمان عمومی بود و باید همین کار را می‎کردند، اما امروز این امر بیشتر شده است و در واقع سیدمن توضیح می‎دهد که همه چیز در حال عمومی شدن است.

امروز به سمت‌وسویی در حال ره سپردن هستیم که باید من جامعه‎شناس به تأیید (مثلاً) همسایه و آشنایان و فامیل به‌عنوان جامعه‎شناس برسم و آن‎ها نیز مرا به نوعی مورد تأیید قرار دهند، در غیر این صورت ما جامعه‎شناس نخواهیم بود. منظورم این است که رسالت و دید[۳] علم تغییر کرده است. علم حالا جزء گفتمان عمومی شده است، ما جامعه‌شناسان نیز باید پاسخ بدهیم. اگر فحشا در خیابان زیاد است تنها سیاست‎مداران مسئول نیستند، جامعه‎شناسان، روان‎شناسان و انسان‎شناسان نیز باید پاسخ‎گو باشند. اگر فقر، بحران‎های اجتماعی و محیط زیست زیاد است، در تمام این مسائل من جامعه‎شناس، روان‎شناس و انسان‎شناس هم مسئول هستم؛ یعنی جامعه ما را مسئول می‎داند و این رسالت اجتماعی علم[۴] است. من از مسئولیت اجتماعی همگان سخن می‎گویم نه تنها مسئولیت اجتماعی سازمان‎ها بلکه از مسئولیت اجتماعی تاریخ، فلسفه و غیره.

امروزه هرکس قلم دست می‎گیرد خطاب به جامعه‎شناسان، انسان‎شناسان، مورخان و ادیبان سؤال می‎کند که در حال چه کاری هستید؟ شاید کسی برای اولین بار است که قلم به دست گرفته است، اما در وبلاگ و وب‎سایت و روزنامه‎اش همه را زیر سؤال می‎برد: شما ای جامعه‎شناس، انسان‎شناس، تاریخ‎نگار و ... کجا هستید، چه کار می‎کنید، چرا پاسخ‎گو نیستید؟

منظور این است که رسالت اجتماعی علم از جمله علوم اجتماعی و انسانی، به هسته‎ی گفتمان علم اجتماعی و انسانی در دهه‎ی اخیر تبدیل شده است. برای همین است که کسی مثل ژاک دریدا در مقاله‎ی خود وقتی در مورد توصیف مقام پرفسور یا استاد دانشگاه صحبت می‎کند، می‎گوید: Profess یعنی اعتراف کردن، بیان کردن و افشا کردن. پرفسور به این معنا نیست که چیزی اختراع کرده بلکه پرفسور کسی است که در حال بیان کردن و گفتن چیزی است. برای چه کسی؟ برای عموم. نمایندگی جمع را می‌پذیرد، به همین خاطر پرفسور شدن سخت شده است، باید قلندر باشید، باید ریسک کنید، باید توانایی این را داشته باشد که مقاله و کتابی بنویسید و سخنرانی کنید که آنجا تبعیض‌ها، تمایزات، کمبودها، کاستی‌ها، تنش‎ها و ... افشا کند. پرفسور کسی نیست که یک جا می‌نشیند و برای ماقبل تاریخ یا در مورد دوره‎هایی که هیچ مشکلی از مشکلات جامعه را حل نمی‌کند به سخن بپردازد یا بنویسد.

به تعبیر دریدا پروفسور کسی است که وارد حوزه‌ی عمومی می‌شود و برای همگان از طریق رسانه شروع می‌کند به سخن گفتن و در واقع یک Public Voice و صدای همگانی است؛ صدای زنان، کودکان، فقرا، صدای کشمکش‎ها، تبعیض‎ها و تمام صداهایی که امکان ابراز آن‎ها توسط فرودستان وجود ندارد. پرفسور شدن تنها این نیست که مقاله بنویسید و ارتقا بگیرید، این صنعت ارتقانامه‎هایی که اساتید ما را از استادیاری به دانشیاری می‎رساند فقط برای کارگزینی خوب است و برای افزایش حقوق، نه برای پرفسور شدن؛ چون چیزی را افشا نمی‌کند. کسی که جست‌وجو می‌کند، مواظبت می‌کند که چیزی ننویسد و چیزی نگوید که احیاناً او را زیر سؤال ببرند و به او برچسب بزنند و نقدش کنند، به تعبیر دریدا پرفسور نیست؛ زیرا پرفسور سازوکار تبعیض را افشا می‌کند، تنش‌ها و تمایزات را برملا می‌کند، از حقیقت سخن می‌گوید و آن را در گوش قدرت بیان می‌کند.

تأثیر رسانه این است که در واقع ما را وادار می‌کند تا خودمان آکادمی‎ها را افشا کنیم، خودمان، خودمان را نقد کنیم. “رسانه‌ای شدن” کمک می‌کند تا آموزش عالی به نقد خود، دانش و جامعه بپردازد و به‌عنوان حرفه‌ی انتقادی سخن بگوید؛ این نظریه‎ای است که بارنت[۵] آن را مطرح می‎کند. بارنت این تئوری را زمانی بیان می‎کند که تحت تأثیر “رسانه‌ای شدن” است. امروز جامعه در حال گذاشتن رسالتی بر دوش آموزش عالی و دانشگاه است که برای دیروز و یک‌صد سال پیش این‎طور نبود، به‌ویژه در حوزه‌ی علوم انسانی و علوم اجتماعی.

بنابراین، مهم‌ترین کاری که رسانه در حال انجام آن است و شامل کشور ما نیز می‌شود، این است که رسانه کمک می‌کند و ما را تحت فشار قرار می‌دهد تا ما شفافیت حرفه‌ای داشته و پاسخ‎گو باشیم. ما محکوم هستیم به اینکه امروزه باید در برابر کارهای خود پاسخ‌گو باشیم، در غیر این صورت حذف می‌شویم.

رسانه‌ها درعین‌حال حکم سراسربینی هم دارند و ما را پشت شیشه‌ها نیز قرار می‌دهند. برای همین دیگر تنها همکاران دانشگاهی نیستند که در مورد ما صحبت می‌کنند، روزنامه‌نگاران هم این کار را می‎کنند و سپس همین روزنامه‌نگاران واسطه‌ای هستند که مردم و سیاست‌مداران را درگیر ما می‌کنند. اگر سیستم دموکراتیک نباشد، صداهایی که دگراندیشانه هست توسط همین رسانه‌ها به محکمه کشیده می‌شود و هزینه‌های آن را باید به طور مضاعف پرداخت کند.

 

پی‌نوشت‌ها:

[۱] Media effect

[۲] Mediatization Studies & Mediatization Theory

[۳] vision

[۴]Social ResponsibilityforEverything

[۵] Barnet

 

ادامه دارد...

نظر شما